تبليغاتX
گذر زمان

از طرح تعدیل دولت هاشمی تا طرح هدفمند سازی یارانه ها در دولت احمدی نژاد - قسمت دوم

بازهم برای پرداختن به بحث اصلی باید به مسائلی که منجر به سقوط رژیم گذشته در ایران شد، پرداخته شود تا دید روشنتری نسبت به خواسته های ملت از انقلاب بدست آمده و سپس به برسی  نظام برخاسته از دل انقلاب ۵۷ با معضلات اقتصادی و اجتماعی بپردازیم که اینکه با چه برنامه هدف مشخص اقتصادی حاکمیت را در دست گرفت و در نهایت بعد از پرداختن به پروسه وضعیت اقتصادی ایران قبل از جنگ با عراق و سپس بعد از جنگ، به موضوع اصلی بحث خود بپردازیم.

تغییر بافت طبقاتی جامعه ایران از ملاک - بورژوا به بورژوازی کمپرادور:

بعد از کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲ ، آمریکا قدرت جدید جهانی که خود برآمده از جنگ جهانی دوم بود به نیروی برتر خارجی تاثیر گذار در تعیین جهت گیری سیاسی رژیم سراپا وابسته گذشته تبدیل گردید. روابط اقتصادی حاکم در ایران در آن مقطع روابط فئودالی بود که نمایندگان آن پشتگرم به حمایت ارباب خارجی یعنی انگلیس، ارگانهای قدرت را در دست داشتند. تغییر و تحولات جهانی در کنار گوش آمریکا از جمله انقلاب کوبا، زنگ خطر را برای نظام سرمایه داری آمریکا بصدا در آورد. مجهز شدن شوروی سابق به سلاح هسته ای و رقابت آن کشور در عرصه جهانی با آمریکا بعنوان یک ابر قدرت، می رفت که معادله قدرت جهانی را بنفع بلوک شرق بهم زندو چنین فضائی آمریکا را وادار ساخت که در کشورهای تحت سلطه رفرمهائی را برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم ایجاد کند. بخصوص آنکه شرایط اقتصادی متکی بر روابط فئودالی ارضا کننده بازار تولید با فضای بسته مصرف خود نبود. حرکت بسمت تغییر و مدرنیزه شدن می توانست زمینه ایجاد بازاری مناسب برای مصرف تولیدات جدید صنعتی در کشوری با معادن و ثروت های ملی همچون ایران فراهم آورد. هدف این بود که بلحاظ سیاسی با اجرای تغییراتی رفرمیستی در اینگونه کشورها، زمینه مادی انفجار اجتماعی از بین رفته و امپریالیسم نوظهور آمریکا بتواند با الیگاریشی مالی و ایجاد ارتش مستشاری، بر خلاف امپریالیسم پیرانگلیس که بطور مستقیم عمل می کرد، توده ها با ارتشی خودی در سرکوب روبرو بوده و بهای آن مستقیم از خزانه ملت پرداخت شود. با چنین دیدگاهی جان اف کندی کاندیدای لیبرال چپ آمریکا با شعارهائی بغایت نو و گارد تهاجمی در مقابل اردوگاه رقیب به صحنه آمد و با به چالش کشیدن رقیب و فراخواندن آنها به رقابت، جاه طلبی خود را به رخ آنها می کشید. محمل او تاکید بر رعایت حقوق بشر و برداشتن موانع و سدها و دیوارها از سر راه بشریت در نیل به جامعه ای بهتر بود. او پای دیوار برلین از خروشچف رهبر شوروی سابق خواست : "بردارید این دیوار را دیواری که سد دوستی و میل به پیشرفت هماهنگ در جامعه بشری است آقای خروشچف". جمله معروف او را "من یک برلینی هستم" همگان بیاد دارند. سیاست تهاجمی او در قبال اردوگاه متقابل با رعایت حقوق بشر و نیل به پیشرفت و ترقی و سعادت بشری استوار بود تا بنوعی پاسخی باشد بر پیشرفت همه جانبه مارکسیسم در کشورهای مستعمره و جهان سومی که در تب انقلاب بسر می بردند. کندی پا را فراتر نهاد و گفت:"ما انتخاب کرده ایم که به کره ماه برویم". او در این جمله می خواست رشد و ترقی جامعه آمریکا را به رخ رقیب کشیده و اینکه جامعه سرمایه داری از چه پتانسیل و پویایی برخوردار است که همواره می تواند چند قدم جلوتر از رقیب حرکت کند. در تاریخ ثبت شده است که وقتی او در وین به گفتگو با خروشچف درباره کاستن از سلاحهای غیر متعارف پرداخت، در رور اول دیدار، خروشچف تمام وقت را برای توضیح مزایای جامعه سوسیالیستی و معایب جامعه سرمایه داری برای کندی پرداخت که این خود بتنهائی گویای موثر بودن سیاست جدید آمریکا در مقابل رقیب بود. انظار عمومی جهان شاهد حضور شخصیتی مودب و جذاب در کنار همسر زیباروی خود ژاکلین بود که طرف مقابل او خروشچف و همسرش در مقایسه با آنان بسیار بی قواره بنظر می رسیدند. بهر حال کشورهای تحت سیطره غرب نمی توانستند از این تغییر و تحول بدور بمانند. برای ایجاد تغییر و تحولات مورد نظر در ایران، علی امینی به نخست وزیری رسید و شاه هراسان از جاه طلبی های او سراسیمه به دیدار کندی در واشنگتن شتافت و تعهد نمود که رفرمهای مورد نظر  آمریکا در ایران را خود اجرا نماید و آمریکا رضایت به تغییر نخست وزیر در ایران دهد. دولت امینی با این تعهد شاه در برابر هیئت حاکمه آمریکا سقوط کرد و فردی فئودال زاده بیسواد که تنها نقطه قوت او در جان نثاری و غلام خانه زاد برای اعلیحضرت بود بنام امیر اسدا... اعلم بر سر کار آمد. و حسن ارسنجانی وزیر کشاورزی دولت گذشته مامور خلع ید از فئودالهائی شد که خاندان پهلوی خود در راس آنها قرار داشتند. در سال ۴۲ شاه برنامه رفرم خود بنام آنقلاب شاه و ملت و یا انقلاب سفید را در ۶ ماده به رای عموم گذاشت. گروههای سیاسی هنوز تحت تاثیر کودتای ۲۸ مرداد در انزوا بسر می بردند و قادر نبودند بر تشتتات درونی خود فائق آیند. جبهه ملی دوم از درون از هم پاشید و جناح مذهبی تر و مبارزتر آن بنام نهضت آزادی پا به عرصه وجود گذاشت. در چنین شرایطی آیت ا... خمینی مرجع تقلید شیعیان در خلا یک جریان سیاسی وارد صحنه شد و در ابتدا در مخالفت با حق رای زنان و الغای سیستم ارباب رعیتی به سخنرانی و اعتراض پرداخت. اما آنچه او را در بین روشنفکرانی همچون جلال آل احمد به محبوبیت رساند اعتراض او به لایحه کاپیتولاسیون برای مصونیت قضائی مستشاران آمریکایی در ایران بود. ۱۵ خرداد ۴۲ شکل گرفت و آیت ا... خمینی به ترکیه و سپس به نجف تبعید شد و همچنانکه مهندس بازرگان در دادگاه نظامی خود و همفکرانش وعده داده بود گروههای نظامی از سال ۵۰ بر اثر ناکارآمدی رفرم مورد نظر آمریکا، صحنه سیاسی جامعه را قرق کردند. و عملا جریانات اصلاح طلب جائی در صحنه سیاسی کشور نداشتند. یا همچون مهندس بازرگان بعد از آزادی به دنبال زندگی فردی خود رفتند و یا همچون آیت ا... طالقانی بدنبال حمایت از جنبش مسلحانه روان شدند.

علل شکست رفرم و یا انقلاب سفید:

۱- رفرم های انجام شده نه برخاسته از عزم و اراده ملی بلکه تحمیلی از جانب قدرت برتر خارجی برای پیشبرد اهداف خود بود.

۲ - جامعه سرمایه داری در غرب همانطوریکه در بخش اول توضیح داده شد طی یک روند که چندین قرن بطول انجامید از بستر مبارزه با جامعه فئودالی و ارزشهای منحط آن سر برآورد و بعلت سابقه طولانی از مبارزاتی، توانست فرهنگ خود را در جامعه نهادینه سازد. امری که در ایران بصورت فرمایشی و خلق الساعه صورت گرفت و فقط شکل ظاهر افراد دچار تغییر شد و فرهنگ فئودالی کماکان ارزش حاکم در جامعه بود و فقط دامنه تغییرات در سطح و ظاهر باقی ماند. و فئودال دیروزی به سرمایه دار امروزی به ظاهر مدره شده تبدیل گردید. این سرمایه داری بی ریشه و بی هویت و بدون شناسنامه مسلما در شرایط بحرانی قادر به مدیریت جامعه نبوده و چون بهائی برای تغییر از شکل قبلی به شکل کنونی نپرداخته بود سریعا در مقابل بحران فالب تهی می کرد.

۳ - اساس مدرنیزه در غرب بر اصالت انسان بود که در سه اصل الف- اومانیسم ب - سکولاریسم پ - سکسوئالیسم خود را بنمایش می گذاشت. و اعتقاد به ارزشهای دمکراتیک برخاسته از این سه اصل از مبانی بنیادی رعایت شده در دنیای غرب بود.  دو وجه اول در ایران توسط حاکمیت بهیچوجه در سیاست گذاری لحاظ نشد و وجه سوم که مبتنی بر رفع تبعیض جنسیتی بود، درکی بغایت انحرافی از آن بعمل آمد و از همان ابتدا شیری بی یال و دم بنام سرمایه داری کمپرادور وارد جامعه ایران شد که خدا هم خود چنان شیری نافریده بود. یعنی تغییر بافت طبقاتی جامعه از ملاک - بورژوا به بورژوازی کمپرادور با سیکل معیوب در ایران شکل گرفت.

۴ - ارزش های ملی و دینی با پرداختن انحرافی به تنها اصل مدرنیزه شدن یعنی سکسوئالیسم به سخره گرفته شد و باعث گردید که متحد سنتی سلطنت در ادوار گذشته یعنی روحانیت نیز به صف مقابل رژیم رانده شود. و اتحاد از پایه نادرستی بین روشنفکران سکولار که خواهان آزادی و دمکراسی بودند و روحانیونی که از اساس با آن دشمن بوده و آزادی را کالائی غربی می دانستند که با ذائقه ایرانیان سازگار نیست (۱) بعد از جنبش مشروطه علیه رژیم حاکم شکل گیرد. روشنفکران مذهبی نیز بعلت دامن زدن حکومت بر اصل بی بند و باری جنسی و فراموشی سپردن ارزش های ملی با درک "خلا هویت" در نزد توده های مردم بخصوص جوانان وارد عرصه مبارزه علیه رژیم گذشته در کنار روحانیون و روشنفکران سکولار شدند.

۵ - بعلت گسترش اعتراضات مردمی و مبارزه با کلیت رژیم، شاه حتی به قواعد بازی محدود در بین نیروهای وفادار به خود هم مقید باقی نماند و برخلاف نظر اعلام شده خود (۲) احزاب سیاسی وابسته موجود را منحل نمود و حزب رستاخیزی پا به میدان نهاد که نهایت انحصارطلبی بوروژوازی وابسته را به نمایش می گذاشت و طیفی از متحدین طبیعی رژیم را هم به حاشیه راند.

۶ - از آنجائیکه خود رفرم ارضی، تحمیلی از سوی آمریکا بود با موانع عدیده ای در اجرا روبرو شد و تنها کشاورزان تهیدست را بعنوان کارگران ساده از روستا به حاشیه شهرهای بزرگ بخصوص تهران راند که در حلبی آباد ها به زندگی خود ادامه می دادند و به انبار باروت در حال انفجار تبدیل گردیدند. 

در نفطه مقابل، تمامی این موارد دست بدست هم داد که طیفی ناهمگون از گروههای اجتماعی که تنها نقطه اشتراک آنها ضدیت با رژیم حاکم بود در اتحادی ناخواسته با یکدیگر قرار بگیرند که هر کدام در انقلاب ۵۷ دارای سهم بودند اما به دلایلی که در بحث بعدی خواهد آمد این روحانیون بودند که علیرغم آنکه از سایر جریانات مخالف رژیم در مبارزه عقب تر بوده و فاقد برنامه و استراتژی مشخص برای آینده جامعه ای بودندکه فاز بورژوازی وابسته را پشت سر گذاشته بود. کسانی سوار بر مرکب انقلاب شده که در دوران مبارزه در سازش آشکار و پنهان با ساواک شاه بسر می بردند (۳) و گوی رهبری را نیز ربوده و در نهایت انقلاب را بر سر پدیدآورندگان آن آوار کردند که در بحث بعدی به آن خواهیم پرداخت.

۱- از گفته های شیخ فضل ا... نوری در وصف آزادیخواهی مشروطه خواهان. 

۲ - اشاره به نوشته شاه در کتاب ماموریتی برای وطنم که مزیت رژیم خود بر حکومتهای کمونیستی را فعالیت احزاب چندگانه در ایران ارزیابی کرده بود.

۳ - اشاره به سخنان امیر عباس هویدا نخست وزیر ۱۳ ساله شاه در دادگاه انقلاب که مدعی شد در طول دو روز می تواند اسامی بسیاری از روحانیونی را که از ساواک حقوق می گرفتند و بعدا به انقلاب پیوستند را ارائه دهد.

+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت 12:49 |

از طرح تعدیل دولت هاشمی تا طرح هدفمند سازی یارانه ها در دولت احمدی نژاد (۱)

دوستان بحثی که خدمت شما ارائه می شود، بحثی است صرفا اقتصادی که هدف آن روشنگری درباره دو طرح اقتصادی است که بعد از انقلاب و پایان جنگ ۸ ساله با عراق در ایران اجرائی شده و یا در دست بررسی نهائی برای اجرائی کردن آن است.

برای اینکه چارچوب های بحث را روشن کنیم اولا به بحث درباره راه رشد پرداخته و سپس دو مدل از راه رشد را که تا کنون در جهان در چند قرن اخیر اجرائی شده مورد بررسی اجمالی قرار می دهیم و سپس به انقلاب ایران و گفتگو در رابطه دو طرح یاد شده در بالا می پردازیم.  

راه رشد چیست؟:

منظور از راه رشد، شیوه و مدلی است از مسیر رشد اقتصادی که دولتها برای مدیریت کلان اقتصادی  کشور برای حرکت در مسیر رشد و ترقی اقتصادی جامعه خود در نظر گرفته و بر اساس آن قانون اساسی کشور را تنظیم می کنند. در دو قرن اخیر دو مدل از "راه رشد" به مرحله اجرا در آمده که عبارتند از:

الف - راه رشد سرمایه داری  ب - راه رشد سوسیالیستی و در نهایت کمونیستی

درباره دو مقوله بالا یصورت کوتاه توضیحی داه می شود تا مفاهیم اصلی در دست باشد وگرنه درباره این دو مقوله شاید خروارها تئوری موجود بوده و کماکان بحث بین کارشناسان و روشنفکران و اندیشمندان اقتصادی درباره این دو مقوله ادامه دارد و هر کدام از طرفین برای صحت نظر خود تئوری جدیدی را ارائه می کنند.

الف -راه رشد سرمایه داری: این شیوه و مدل از راه رشد بر ویرانه های فئودالیسم بر پا شد. با گسترش ابزار تولید و کشف ابزار تولید جدید که باعث گسترش "تولید" گردید. چنان "تولید مازاد" گسترش یافت که یافتن بازارهای جدید برای فروش کالاهای تولید شده به امری اجتناب ناپذیر تبدیل گردید. در طی این روند حرکت از روستاها به سمت شهرها و گسترش شهر نشینی و فرهنگ آن باعث گردید که با رشد آگاهی های سیاسی و اجتماعی برآمده از روند رشد اقتصادی، جنگ بین روابط کهنه و رو به زوال فئودالی با روابط نوپا و رو به گسترش شهر نشینی قرنها به طول انجامد که در نهایت به اضمحلال روابط کهنه در اروپا راه برد. روابط جدید تولیدی در مسیر رشد شتابان خود بخصوص بعد از فروپاشی حاکمیت کلیسا و جدائی دین از دولت راه به روابط سرمایه داری بعنوان الگوی رشد اقتصادی برد. گسترش حجم سرمایه ها منجر به حاکمیت "کارتل" ها و "تراست" ها و در نهایت "انحصار" گردید . در پایان این روند ما با "امپریالیسم" روبرو هستیم که مرزهای سرمایه داری ملی را بعد از دو روند حاکمیت کارتل ها و تراست ها و در نهایت انحصار طی کرده و در پی مرزهای جدید برای بهره وری، به صدور سرمایه در کشورهای دیگر با نیروی کار ارزان روی آورده تا ضمن وابسته سازی نظام حاکم بر آن کشور با کمک الگاریشی مالی و ارتش مستشاری، فضا و مرزهای جدیدی برای رشد سرمایه فراهم آورد. پایه های این روابط تولیدی بر "اقتصاد بازار" استوار است که از آن به نام روابط اقتصادی سرمایه داری و  لیبرالیسم اقتصادی هم نام برده می شود. این روابط اقتصادی در روابط اجتماعی بر پایه لیبرالیسم سیاسی و اجتماعی استوار است و هرگونه جداسازی اسکولاستیکی بین روابط اقتصادی لیبرالیستی از لیبرالیسم اجتماعی و آزادی های مدنی برآمده از آن، روابطی است ناقص و ناکارا و تناقض میان این دو روابط و جداسازی آن دو بنا به تجارب تاریخی در نهایت راه به انقلاب و حرکتهای گسترده اجتماعی در بسیاری از جوامع برده است که انقلاب ایران در سال ۵۷ یکی از آنهاست. شاید مدل چینی روابط سرمایه داری بعنوان مدلی از این دست ارزیابی گردد که بعلت حجم سرمایه های خارجی و عدم وجود یک روابط سرمایه داری ملی در جامعه پر جمعیت چین و وجود ملتی که بعلت رشد بی رویه جمعیت آنان در قرون گذشته ادامه بقای خود را در تصحیح فرهنگ "الگوی مصرف" و قناعت پیشگی یافته و این امر چنان در جامعه بزرگ چین نهادینه شده که زمینه بروز حرکتهای اجتماعی را در حال حاضر از دید پوزتویستی بسیاری از کارشناسان پنهان ساخته است اما استراتژیستهای دنیای سرمایه داری جامعه چین را به "آتش زیر خاکستر"ی متشابه می دانند که در سرفصل تاریخی خود سر برآورده و روابط اقتصادی لیبرالیستی را با آزادی و دمکراسی پیوند خواهد زد. تا آن زمان دو طرف یعنی دولت چین و حزب بی خاصیت کمونیست و دولتهای غربی بعلت نیازهای مشحصی که به هم دارند در انطباقی پراگماتیستی و غیر استراتژیک و غیر خلاق بر اساس "منافع مشترک"  بسر می برند. غرب چشم خود را بر نقض گسترده حقوق بشر در چین تا اطلاع ثانوی بسته است و حزب کمونیست چین برای اینکه مدل خود ساخته را مدلی کارا و محرک در روابط تولیدی نشان دهد کماکان چشم به راه سرمایه گذاری های غربی است که چشم دیدن رهبرانی که بر جامعه چین به اتکا ارتش مجهز و به روز شده آن خیمه سنگینی انداخته اند را ندارند اما شیفته نیروهای کار متخصص ارزان قیمتی در بین توده های بیش از یک میلیاردی چین هستند که بدون هیچگونه خواسته ای همچون "حق اعتصاب" و "افزایش حقوق" صرفا برای ادامه بقا مجبور به فروش نیروی کار ارزان خود هستند. این روابط غیرخلاق و ناعالانه مجبور به تغییر در زمان مناسب است.

 امیدوارم تعبیر و تعریف درستی از روابط سرمایه داری ارائه شده باشد.

ب- راه رشد ضد سرمایه داری:  از این راه رشد بعنوان راه رشد سوسیالیستی و در نهایت کمونیستی یاد می شود که آنتی تز روابط سرمایه داری در الگوی رشد اقتصادی می باشد. کارل مارکس فیلسوف معروف آلمانی به کمک دوست و رفیق همراهش انگلس این راه رشد را تئوریزه کرد و لنین برای اولین بار در روسیه آن را بعد از انقلاب بلشویکی ۱۹۱۷به اجرا در آورد. این راه رشد بر این تئوری استوار است که روابط سرمایه داری از آنجائیکه بر "استثمار و بهره کشی انسان از انسان" استوار است رابطه ای است ناعالانه و  در نهایت رو به زوال و میرا. این تئوری بر "ارزش افزوده" ای اشاره دارد که از تبدیل "ماده اولیه" به "تولید ثانویه" بدست می آید که تغییر ارزش این دو ماده بنام "ارزش افزوده"برخاسته از نیروی کار کارگری است که بهیچوجه به او بازپس داده نمی شود و به جیب سرمایه داری صاحب ابزار تولید و ماشین آلات صنعتی سرازیر می گردد. در نتیجه این روابط، نیروهای کار بدون اینکه از "حاصل کار" خود بهره مند گردند، هر روز ضعیف تر شده و در نقطه مقابل سرمایه داران فربه تر می گردند. کارگران مجبورند نیروی کار خود را به قیمت ارزان صرفا برای ادامه بقا به سرمایه داران بفروشند و اصل "تنازع بقا" از تئوری داروین در عرصه طبیعت،در جوامع انسانی، محمل و موضوعیت و مصداق اجتماعی می یابد.

 مارکس و انگلس "مالکیت جمعی" را در مقابل "مالکیت خصوصی" مطرح می سازند. و راه ایجاد چنان روابطی را حاکمیت پرولتاریا (کارگر صنعتی) در فالب دولتی سوسیالیستی که برای اعمال حاکمیت خود بر دمکراسی شوراها و تمام خلقی در مقابل دمکراسی پارلمانتاریستی استوار است، تئوریزه می کنند. در راه ایجاد چنین دولتی باید "حزب کمونیست" که تضمین کننده حاکمیت پرولتاریا بر سرنوشت و منافع خود است تشکیل گردد. در روند ایجاد جامعه سوسیالیستی این حزب باید اعمال حاکمیت نموده و با برقراری "دیکتاتوری پرولتاریا" نیروهای وابسته به سرمایه داری را قلع و قمع نموده و دولت سوسیالیستی را برقرار سازند که از طریق شوراهای کار و کارگری در واحدهای صنعتی اعمال حاکمیت نموده و زمینه انتقال قدرت از "مالکیت فردی" به "مالکیت سوسیالیستی" را فراهم می آورند. دولت سوسیالیستی بعد از اعمال کامل حاکمیت خود و پیروز شدن بر روابط سرمایه داری باید بسمت نفی دولت و حاکمیت آن بعنوان نماینده یک طبقه، زمینه را برای زندگی کمونی فراهم نمایند و ایجادجامعه کمونیستی بعنوان تبلور اراده نیروی بالنده یعنی طبقه کار فراهم آورد.

دنیای امروز تاکنون بعد از امحا روابط فئودالی، این دو راه رشد را تجربه کرده و مدلهای سوم بینابینی که صرفا ایده آلیستی و بر روی صفحات کاغذ بوده در جریان عمل یا راه به روی رشد سرمایه داری برده و یا در نهایت به زور کودتای سرهنگان همچون لیبی و سوریه و عراق نتوانستند به یک مدل تبدیل شده و در گذر ایام در دل دو روابط دیگر همچون عراق و تا حدی سوریه مضمحل شده اند و یا به زندگی فسیل وار خود در جوامعی رشد نایافته  همچون لیبی ادامه می دهند.

ناگفته نماند که مدل دوم راه رشد اقتصادی بعد از غلبه در روسیه بعنوان یک راه حل عادلانه در دیدگاه و نظر عدالتجوی بخش خلاق و فرهیخته جوامع مختلف بخصوص کشورهای جهان سوم در اوج شکوفائی توده ای خود مطرح شد اما چنانکه دیدیم به مرور زمان بعلل مختلف این راه حل حتی در کشور شوراها بعد از روی کار آمدن گورباچف رو به اضمحلال گذاشت و موجودیت تمامی دولتهای اقمار خود در اروپای شرقی را هم  که در یک پیمان نظامی بنام "پیمان ورشو" در مقابل پیمان نظامی دنیای سرمایه داری بنام "پیمان ناتو" گرد آمده بودند را هم به زیر سوال برد و تمامی این حاکمیت ها در طول چند ماه از هم پاشیده شدند. کشورهائی هم که همچون کوبا و نیکاراگوئه از دل یک انقلاب بیرون آمده بودند، با مسائل عدیده ای روبرو هستند که آنها را در دنیای واقعی با حکومتی در تهران پیوند داده است که بر روابطی استوار است که با دنیای آرمانی آنها حداقل ۱۴ قرن دورتر از دنیای سرمایه داری قرار دارد!!.

با این تحلیل مبنائی در ادامه به بحث درباره انقلاب ایران در سال ۵۷ می نشینیم.

 

+ نوشته شده توسط علی در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 15:6 |

عاقبت جنبش سبز

بعد از تظاهرات عظیم مردمی در ۱۳ آبان دیروز شاید برای بسیاری از دوستان که رابطه صرفا عاطفی با جنبش سبز دارند سوال اساسی این باشد عاقبت کار چه خواهد شد؟.

بعضا مشاهده می گردد که دوستان از رادیکالیزه شدن جنبش احساس نگرانی نموده و عده ای بر این عقیده هستند جریان سومی جدا از جناح غالب و مغلوب در حاکمیت، برنده این منازعه و رقابتی خواهد بود که بنام جنبش سبز در مقابل جناح مقابل آغاز شده است. در این بحث به دنبال پاسخگوئی به این نگرانی ها و بیان تحلیل خود از شرایط مشخصی هستیم که در مقابل ما وجود دارد.

اول از همه در جواب دوستانی که از رادیکالیزه شدن جنبش وحشت دارند و شعارهای داده شده توسط بخشی از راهپیمان را نگران کننده ارزیابی می کنند باید گفت تا زمانیکه رهبری جنبش تحلیل واقعی از شرایط ارائه نداده باشد و استراتژی و تاکتیک خود را بیان نکند با توجه به وسعت سرکوب که خود دوستان بر گستردگی آن اشراف داشته و به وجود آن گواهی می دهند، شعارهای انحرافی غیر قابل اجتناب است. مسلم است که سرکوب با خود عصبانیت را بعنوان واکنشی خودبخودی و غریزی دامن زده و عقلانیت در چنین شرایطی رخت بر بسته و احساسات و در نتیجه رادیکالیسم و افراط گری بر منطق پیشی می گیرد که خود فی النفسه نباید نگران کننده باشد چرا که این رهبران جنبش هستند که در نهایت مسیر و هدف را روشن می سازند و رهبران جنبش سبز در طول سی سال به چنان بلوغ سیاسی و رفتاری رسیده اند که از هرگونه "چپ روی کودکانه"  (۱) پرهیز کنند اما این دوستان باید هرچه سریعتر برای تبیین مانیفست جنبش سبز فکری عاجل نموده و تشکیلات مناسب برای پیشبرد امور جنبش را پایه گزاری کنند. امری که بارها نویسنده این مطالب بر آن تاکید داشته و آن را از ضروریات هر حرکت اجتماعی می داند. در آنچنان حالتی شعارها شکل اصولی تر بخود گرفته و از ریختن آب به آسیاب جبهه مخالف جلوگیری شده و تا حد بسیار زیادی از انحراف و اتلاف نیرو و انرژی و پتانسیل مبارزاتی مردم خواهد کاست. اما به دوستانی که از این زاویه احساس ناراحتی می کنند باید بگویم که در تمامی جنبش ها این گونه شعارها وجود داشته و در انقلاب ۵۷ یکی از شعارهای مردم این بود که "ارتش خلقی بپا می کنیم، میهن خود را رها می کنیم" اما اراده و عزم رهبری جنبش بر مسالمت امیز بودن انقلاب بر این شعار و شعارهای همسو با آن پیروز شد و انقلاب در مسیری که رهبری تعیین کرده بود به پیش رفت.

و اما دوستانی که معتقدند که گروه و یا جریان سومی بر خواهد خاست که پیروز میدان شود هم احتمالش بسیار ضعیف و دور از انتظار می نماید شاید این احتمال در صورت عدم پاسخگو بودن دولت سبز در مقابل خواسته های ملت بوجود بیاید و به دولت سبز، نقش محلل داده تا همچون دولت موقت کرنسکی در روسیه ۱۹۱۷ نقش واسطه و حائل را بین تزار و جنبش بلشویکی بازی کند. اما تحقق این شرط به آداپته شدن دولت سبز با شرایط و پاسخگوئی آن به خواسته های منطقی مردم بازمی گردد که جای بحث آن در اینجا نیست و اگر دوستان مایل باشند می توانم درباره شقوق احتمالی در صورت حاکمیت جنبش سبز هم بحث کنیم. اما بدون هیچ تردیدی جنبش سبز با برآورده کردن خواسته ها و نیازهای جنبش به ضرورت ها پاسخ داده و دولت آینده را تشکیل خواهد داد و همین "خس و خاشاک" و "عده ای فریب خورده و بعضا ساده لو"و "کسانی که شاید وابسته باشند"  خود را بر این حاکمیت تحمیل خواهند کرد. چرا؟

چونکه هیچ دیکتاتوری جز در نقطه استیصال و اجبار کامل تن به معامله و تعویض قدرت تا به امروز در تاریخ بشر نداده است. چه در جنبش های الهی این امر صادق بوده که نمونه بارز آن تسلیم سران قریش به سرکردگی ابوسفیان در آستانه فتح مکه توسط پیامبر گرامی اسلام است و یا سقوط قهرآمیز دولتهای استبدادی در مفابل قیام مردم از دوران بهرده داری تا سرمایه داری است. در قرن بیستم نمونه بارز ان در قیام دهقانی زاپاتا در مکزیک و تا قیام کاسترو در کوبا و قیام مردم ایران در مقابل رژیم شاه و ... است. چرا که حکومتهای  استبدادی خصلتی واحد برخوردارند. خودشیفتگی و تمام خلقی بودن از ویژه گی منحصر بفرد این حکومتها است که آنها را از دیدن و قبول واقعیتها تا زمانیکه شریانهای حیاتی آنها بند نیامده، عاجزند.

 امید آن بود که بعد از تجربه شاه برای کسانی که خود بعضا قربانی استبداد بودند از تکرار آن بپرهیزند اما چنانکه در بحث آنی خواهیم دید وقتی رهبری جنبش فاقد یک برنامه مدون و راه رشد مشخص در قبال مسائل سیاسی - اقتصادی و اجتماعی باشد ناچار است به تجربه سلف خود روی آورد هر چند که خود برافکننده نظام قبلی باشد. تاریخ دو هزاره پانصد ساله وطن ما گواه صادق این ادعا است که حکومتها چگونه یکی پس از دیگری همدیگر را ساقط می کردند اما هیچکدام نتوانستند دولت با قوامی را پی ریزی کنند.  

حکومت جمهوری اسلامی هم از این قاعده مستثنی نبود. دو تجربه تلخ در تاریخ سی و یک ساله آن جلوی چشم همگان است. آزادی سازی گروگانها در سال ۵۹ و پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت ملل متحد درباره پایان جنگ با عراق در سال ۵۷. هر دوبار دولت در استیصال مطلق تن به گواهی دادن واقعیت داد. در دفعه اول میلیاردها دلار از منافع ملی و آبروی تمامی ایرانیان ضمیمه آزادی سازی اجباری گروگانها گردید و بار دوم در کنار میلیاردها دلار خسارت جنگ، آبروی رهبری و نوشیدن جام زهر توسط ایشان هم به عقد پذیرش قطعنامه ای در آمد که در سال ۶۱ می توانست با اقتدار و دریافت میلیاردها دلار خسارت از کشورهای ثروتمند عرب که واسطه برای برقراری صلح بودند، به پایان رسد. تمامی این حوادث قبل از اینکه عامل خارجی دخیل باشد. خودشیفتگی رهبران باعث گردید اقبال مردم به خود را دلیلی بر پافشاری خود بر مواضع ناصحیح ارزیابی کنند.

هیتلر در جنگ جهانی دوم وقتی با پیروزی های اولیه روبرو شد خواست که قرار داد خود با استالین را نادیده گرفته و به خاک آن کشور حمله کند و وقتی خبرهای پیروزی اولیه ارتش رایش در جبهه شوروی را می شنید، با غرور تمام تاکیدش بر تصرف رود ولگا بود و ادعا می کرد که ولگا را با راین متصل کرده و به رودی تبدیل خواهد کرد که می سی سی پی آلمان خواهد بود و خود در جزایر کریمه به  استراحت در ایام تعطیلات خواهد پرداخت وقتی هم که معادلات او بهم ریخت و نیروهای روسی را پشت دروازه های برلین یافت کماکان فریاد می کشید که ما پیروزیم و فرماندهان فرمانبر هم چاره ای جز گفتن "هایل فوهرر" درقبال هزیان گوئی "پیشوا" نداشتند. "استیصال مطلق" واقعیتی است انکارناپذیر که دیکتاتورهای متوهم به پشتیبانی تمامی خلق را در نهایت به تسلیم وامی دارد. هیتلر خودکشی کرد چرا که نمی توانست واقعیت را بپذیرد اما دیکتاتور بغداد وقتی نیروهای آمریکایی از بصره در جریان آزاد سازی کویت گذشتندعلم تسلیم را در حالت "استیصال مطلق" بالا برد. در مقابل رهبری کنونی جمهوری اسلامی هم همین شق صادق است. او در مواردی با واقعیت برخورد کرده و خود را وارهانده است. نمونه سعید امامی جلوی چشم همه است. احمدی نژاد از یک هزارم هنر سعید امامی برخوردار نیست. اگر سعید امامی بیکباره در ارتباط با اسرائیلی ها قرار گرفت تا قریحه ذاتی رهبر را با کمک بازجویان به اثبات رساند این یکی هم با توجه به سوابق خانوادگی خود براحتی می تواند عامل اسرائیل نامیده شود وقتی قافیه بر رهبر تنگ آید. جنبش سبز از این قابلیت برخوردار است که با مواضع صحیح خود در ادامه مسیر پروسه اسرائیلی نامیده شدن احمدی نژاد و دار و دسته او را به تحقق نزدیک کند تا باردیگر همگان شاهد هوش یس بدیل رهبر در شناختن دشمن و عوامل آن در داخل باشند. چرا که در این مسیر جناح دوراندیش محافظه کاران به اصطلاح "اصولگرا" پرداخت اینهمه هزینه و سرمایه گذاری روی اسب بازنده را جایز نمی دانند. جنبش سبز از بیرون و عقلانیت جناح منطقی تر اصولگرا در درون حاکمیت در نهایت معادله قوا را به نفع ملت بهم خواهد زد. تاریخ ایران در حال ورق خوردن است جنبش سبز پیروز و متحجرین در حال ریزش و فروپاشی بسر می برند. سیر حوادث یر صحت این مواضع گواهی خواهد داد. 

۱- بر گرفته از کتابی از لنین بنام "چپ روی بیماری کودکانه".

+ نوشته شده توسط علی در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 13:30 |

13 آبان را به روز همزیستی مسالمت آمیز با جهان تبدیل کنیم

در روز ۱۳ آبانماه سال ۵۸ گروهی تحت عنوان "دانشجویان خط امام" از دیوارهای سفارت آمریکا در ایران بالا رفتند و دیپلماتهای آمریکائی در ایران را به گروکان گرفتند. از آن روز که در واقع روز دانش آموز بود هر ساله تظاهراتی بنام "روز مبارزه با استکبار" در ایران برگزار می شود که در واقع تظاهراتی است رسمی و دولتی و هدف آن صرفا دامن زدن به احساسات ضدآمریکائی در سطح منطقه ای است که به انبار باروت تشبیه شده است.

این که آمریکا بخصوص از مقطع کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ در سیاست ایران جای پای محکمی داشت و با سازماندهی مستقیم آن کودتای ننگین، تاریخ ایران و حرکت آن به سمت دمکراسی و پیشرفت را دچار اختلال کرد امری است واضح و مبرهن که نیازی به بحث و گفتگو ندارد همین بس که در دوران ریاست جمهوری کلینتون، مادلین آلبرایت وزیر امورخارجه آمریکا از دولت ایران بخاطر شرکت کشورش در کودتای ۲۸ مرداد عذر خواهی نمود. همان کودتائی که بنیانگزار جمهوری اسلامی آیت ا... خمینی از آن بعنوان "سیلی اسلام" به دکتر مصدق پیشوای نهضت ملی کردن صنعت نفت در ایران یاد نمود!!.  و عجب آنکه دولت آمریکا از دولتی عذرخواهی نمود که خود نتیجه طبیعی و بلافصل کودتائی بود که جامعه ایران را بنفع تمام عیار تفکرات بنیادگرایانه از رشد فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی که نتیجه تضارب عقیده و آراست ، بازداشت. باید بدون هرگونه تعارفی ادعا نمود که هر ضرری از کودتای ۲۸ مرداد بر جامعه ایران و استقلال و آزادی آن وارد آمد، این تفکرات عقب مانده تاریخی بودند که از نعمات آن کودتا برخوردار شدند. بیهوده نبود که آیت ا... بروجردی مرجع اعظم شیعیان بعد از کودتا ۲۸ مرداد ۳۲ طی تلگرافی به شاه فراری اعلام نمود که با خروج شاه از ایران، اسلام از ایران رفت و با بازگشت او، اسلام به کشور مراجعت نمود چرا که در سایه استبداد مطلق بود که تفکرات تار عنکبوت بسته می توانستند به زندگی فسیل وار و قارچ گونه خود ادامه دهند و دشمنی با آزادی فصل مشترک اتحاد شاه و شیخ بود تا آن یکی سایه خدا بر روی زمین نام گیرد و این یکی تحت عنوان "ولایت فقیه" ادعای نمایندگی از خدا و رسول یرگزیده او  نموده و هر دو به دشمن شماره یک آزادی تبدیل گردند. از این منظر آمریکا و سیاست سراپا غلط آن در حمایت از دیکتاتوری شایسته سرزنش و محکوم کردن است البته نه از سوی حکومتی که خود برآمده از کودتاست.

 اما آیا عقب ماندگی کشوری با غنای فرهنگی به فراخنای تاریخ حیات انسان می تواند به بهانه حضور کشوری به تاریخ یک قرن مصادره شود؟ مسلما در یک تحلیل واقعی از دلایل عقب ماندگی و خمودگی تاریخ ایران بعد از قرون وسطی که اروپا رشد و ترقی خود را با بریدن از تشکیلات کلیسا و حاکمیت آن در قالب دولت شروع کرد، می توان عوامل گوناگونی را در آن دخیل دانست که در راس آن دیکتاتوری و حمایت دستگاه و تشکیلات مذهب از حکومت شاهان مستبد بعنوان "ظل ا.." از دوران صفویه به اینسو بود. اما امروز هیچ کشوری قادر نیست در ضدیت و دشمنی با کشوری دیگر اساس سیاست خود را بنا نهاده و در مسیر رشد و ترقی گام بردارد. استقلال هر کشوری ارتباطی ارگانیک با دمکراسی و حاکمیت مردم داشته و تنها در سایه حضور تمام عیار مردم در صحنه سازندگی و بلوغ سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی جامعه است که می توان ادعا نمود، استقلال کشور تامین شده و از هر گونه آسیبی محفوظ مانده و تضمین یافته است. یعنی به عبارت دیگر تضمین استقلال هر کشوری رابطه ای یک سویه با میزان دمکراسی و حضور مردم در عرصه رشد و ترقی آن در تمامی زمینه ها دارد که دولت حاضر بعلت ماهیت کودتائی آن دقیقا در مسیر وابستگی حرکت نموده و بعلت فقدان مشروعیت مردمی راه بقای خود را در وابستگی و حرکت به سمت آن می یابد. با این تحلیل باید گفت این دولتها هستند که بنا به ماهیت و بافت درونی خود بسمت وابستگی حرکت می کنند و هر دولتی از منافع ملی خود حرکت نموده و مسلما وقتی کشوری تمایل خود را به وابستگی ابراز دارد طرف مورد تقاضا از آن بدش نیامده و از آن کمال استقبال را بعمل می آورد. وقتی شاه ایران حتی منوی غذای خود را برای سفارت آمریکا فرستاده و ازآنان برای صرف آن تقاضای مشورت می کرد، مسلم بود که دولت آمریکا از آن نهایت استفاده را در راستای منافع ملی خود می کرد.(برگرفته از سخنان یکی از دیپلمات های گروگان آمریکایی در ایران) . بنابر این اگر ما بتوانیم دمکراسی را در کشور خود نهادینه سازیم، می توانیم امیدوار باشیم که استقلال کشور تامین و تضمین شده است و میزان رسوخ استعمار دقیقا به میزان حضور مردم در تحولات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی بستگی دارد. با چنین دستگاه فکری می توان امیدوار بود که با تمامی جهان همزیستی مسالمت آمیز داشته و راه پیشرفت و ترقی بلاشرط در تعامل و همزیستی مسالمت آمیز با تمام جهان است.

با این دید و تحلیل به استقبال روز ۱۳ آبان می رویم و آزادی و استقلال را در پیوندی مبارک و ناگسستنی  با یکدیگر ارزیابی نموده و به دولت کودتا "نه" می گوییم و فریب و نیرنگ او را به سخره گرفته و به هموطنان سبز اندیش خود در جای جای ایران می پیوندیم که یکصدا خواهان آزادی هستند و استقلال کشور خود را در سایه سار حاکمیت دمکراسی تضمین یافته می بینند. با این درک و تحلیل به پیش تا روز آزادی.

تاریخ ایران در حال ورق خوردن است. ارتجاع رفتنی است و ملت ماندنی.

 با یاد بزرگ مرد تاریخ استقلال و آزادی ایران دکتر مصدق و کاروانی از شهیدان آزادی از دکتر فاطمی تا آخرین شهیدی که در این مسیر به خاک افتاد یاران به پیش .

+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه یازدهم آبان 1388 و ساعت 15:48 |


گزارش تکمیلی یک دیدار تشریفاتی نحبگان با رهبر
که با سخنان یک دانشجو بهم ریخت

 
 
 
 

نخستین گزارش درباره حاشیه پراهمیت دیدار رهبر با نخبگان در سایت های مختلف منتشر شد و سپس گوشه هائی از این گزارش در برخی وبلاگ ها و حتی بسیار خلاصه در سایت آفتاب انتشار یافت.

آنچه را در ادامه می خوانید گزارش کامل تری است از آن دیدار و حاشیه پر اهمیت آن که یکی از حاضر در دیدار نوشته است. گزارشی که با ذکر جزئیات است. جزئیاتی که در گزارش اولیه که به ما رسید و انتشار یافت وجود نداشت:

من در جلسه همایش ملی نخبگان و دیدار با آیت ا...خامنه ای شرکت داشتم و قصد دارم ماوقع را توضیح دهم.

تعدادی برای صحبت کردن از قبل انتخاب شده بودند و حتی صحبتها و متن سخنرانی اونها هماهنگ شده بود . این افراد یکی یکی رفتند و همان صحبتهای کلیشه ای وخسته کننده همیشگی را (همگی از روی کاغذ واو ننداز) خواندند. در پایان آقای خامنه ای پرسید کس دیگری صحبتی نداره؟ تعدادی دست بلند کردند و یک نفر بلند شد ایستاد که آقای خامنه ای گفت برود صحبت کند. این دانشجو سخنان شدیدا انتقادی را شجاعانه و درکمال خونسردی بر زبان راند. وی خود را دانشجوی رشته ریاضی دانشگاه شریف معرفی کرد و در ابتدای صحبت گفت که این کسانی که از طرف نخبگان آمدند و از روی کاغذ حرفهایی زدند نماینده تمام نخبگان نبودند و ما آنها را انتخاب نکرده بودیم. این حرف با تشویق شدید و استقبال حضاری که قبل از آن با صحبتهای خواب آور کسل شده بودند همراه شد. سپس وی حرفهای خود را به این شکل ادامه داد، که من سعی می کنم تا جای ممکن عین جملات وی و در غیر این صورت نقل به مضمون بیاورم :

"حرفهای من در زمینه متفاوتی نسبت به آنچه که دوستان مطرح کردند می باشد و صحبتهای خود را در 3 بخش ارایه می کنم.

1- متاسفانه صداوسیمای ما بازتاب دهنده ی آنچه که درکشور ما میگذرد نیست. آیا به نظر شما صدا وسیما وقایع اخیر را به همان شکلی که در جامعه ما وجود داشت نشان داد ؟ یا خلاف واقع بود؟ درسته که حرفهای من به صورت سوالی هست اما منظور بنده از لحنم کاملا مشخصه . متاسفانه زمانی که رسانه مادرو مهمترین عنصر اطلاع رسانی مردم بدین شکل رفتار میکند انتظاری از دیگر رسانه های خرد نمی رود. صدا وسیما یی که زیر نظر شما کار میکند و رییس آن را شما تعیین می کنید ، دو حالت دارد : یا به دستور شما این گونه عمل میکند و یا نظارتی بر آن ندارید. این سوال مطرح است که در این 30 سال آیا واقعا جامعه ما به سمت اسلامی شدن و اخلاقی بودن پیش رفته؟ اگر ذره ای هم جواب به این سوال منفی باشد باید به عملکرد خود در این 30 سال شک کنیم.

2- مساله دوم را من با مثالی در یک مقیاس کوچکتر مطرح می کنم. در یک خانواده زمانی که دو برادر با یکدیگر مشکل دارند اگر پدر خانواده با برادر کوچکتر برخورد خشنی کند ، برادر بزرگتر هم به خود این اجازه را می دهد که با برادر کوچکتر رفتار خشونت آمیز داشته باشد. شما که مقام پدری دارید وقتی با مخالفان خود آن گونه برخورد می کنید عوامل پایین تر نیز به طبع آن رفتاری دارند که همه میدانند در زندانها چه گذشت. در مورد وقایع زندانها من به یاد دارم که در یکی از سخنرانی ها فرمودید که با مسببان این گونه وقایع و متخلفان زندانها به شدت برخورد می شود اما.. من خودم در یک تظاهرات سکوت در تاریخ (...) حضور داشتم. اونجا لباس شخصی ها و افراد لباس دار ریختن و همه ما رو زدند.

3- من نمیدانم چرا در این کشور اجازه ابراز هیچ گونه انتقادی در مورد شما داده نمی شود؟ من دراین 5 سالی که روزنامه ها را مطالعه می کنم ندیدم که کسی نقدی به شما وارد کند حتی یک جمله مجلس خبرگان که وظیفه آن نقد و نظارت بر عملکرد رهبری است عملا مشاهده می شود که این کار را انجام نمی دهد. "

دربین صحبتها بسیجی هایی که بین حاضران پخش بودند پارازیت می انداختند و داد میزدن که تمومش کن . وسط صحبتها یک برگ کاغذ به آن دانشجو دادند. او هم رو کرد به آقای خامنه ای و گفت که به من گفتن که وقتت تمومه اما اگر اجازه میدین هنوز صحبت دارم.

همین موقع بسیجی ها هم صلوات فرستادن که تمومش کنن . آقای خامنه ای گفت از اول هم وقت تموم بود ولی حالا شما صحبتهاتو ادامه بده. در پایان صحبتهای وی با تشویق شدید و بسیارطولانی نخبگان همراه شد. بعد آقای خامنه ای شروع کرد به جواب دادن و اظهار ناراحتی کرد که اینجا ما نمیخواستیم از این دست صحبتها مطرح بشه و دوست داشتم که در زمینه مسایل نخبگان و علمی بحث بشه و در جواب به آن دانشجو همان حرفهایی را زد که در  خبرها دیدیم. یعنی در واقع به خاطر صحبتهای آن دانشجو بود که آقای خامنه ای مجبور شد درباره انتخابات حرف بزند و ...

وی پاسخ داد کی گفته از ما انتقاد نمی کنن ؟! من خودم گفتم برید کرسی های آزاد اندیشی تو دانشگاهها بزنید. چرا راه ننداختین خودتون؟ برید انتقاد کنید و...

یک بسیجی ذوب در ولایت هم گفت آقا میخوام بیام دست بوسی . خامنه ای هم چفیه اش رو در آورد گذاشت برای اون و فورا از پرده پشت سرش بیرون رفت. به نخبگان گفته بودند انتهای مراسم قراره نماز جماعت به امامت آقا برپا بشه ما سرگردون مانده بودیم که حالا چی به چیه و قراره چی بشه... اونا هم گفتن دیگه تمومه ، نمازی در کار نیست خودتون برید بخونید.

در ادامه همایش من دیگه اثری از اون دانشجویی که رفته بود صحبت کرده بود ، در همایش ندیدم.

پی نوشت :

در پایگاه اطلاع رسانی دفتر رهبری به این آدرس

http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=contentShow&id=6056

می بینید که نام این دانشجو (محمود وحید نیا) در انتهای لیست کسانی که صحبت کردند اومده اما از مدارج و افتخاراتش چیزی ننوشته در صورتی که برای نفرات قبلی که با هماهنگی بوده این کار رو کرده. در سایت دفتر حفظ و نشر آثار آبت ا... خامنه ای این مورد تا حدودی توضیح داده شده :

http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=8294

+ نوشته شده توسط علی در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 16:19 |

خجسته میلاد آفتاب خراسان،هشتمین پیشوای تشیع انقلابی امام  رضا ( ع ) 

برای مردم ایران، حضرت رضا علیه‌السلام، همواره درس‌آموز پایداری و مقاومت در برابر جباران ستمگر و به‌ویژه دین‌فروشان حرفه ای بوده است.
 
فرازهایی كوتاه از زندگانی امام هشتم علی بن موسی‌الرضا
 
امام‌ رضا (ع) در یكی از پیچیده‌ترین و پرفتنه‌ترین شرایط سیاسی تاریخ ایران و اسلام, امامت شیعیان را به عهده گرفت، شرایطی ‌كه عبور از آن تنها از عهده‌ چنین رهبر با‌صلاحیتی برمی‌آمد. در این یادداشت به بررسی جنبه‌هایی از این شرایط می‌پردازیم و تفاوت اسلامی كه ائمه (ع) آن را نمایندگی می‌كردند با آن‌چه را كه دکانداران حرفه ای دین‌فروش عرضه می‌كنند، می‌بینیم.
یكی از فرازها يا به عبارتی شگفتیهای دوران رهبری امام رضا (ع) داستان رفتن به خراسان و پذیرش ولیعهدی مأمون از جانب ایشان است. سوال این است كه با این‌كه اهداف مأمون از دعوت امام و پیشنهاداتش برای امام رضا روشن بود و می‌دانستند كه او به دنبال كسب مشروعیت برای خلافت خودش است، با این حال پذیرش آن توسط امام رضا چه معنی داشت؟ آیا این به معنی تأیید مأمون نبود و به او مشروعیت نمي‌داد؟
واقعیت این است كه این حركت امام رضا یكی از برجسته‌ترین فرازهای تاریخ شیعه‌‌ است و تأثیرش به حدی بود كه آن را با قیام عاشورا البته در فازی دیگر قیاس می‌كنند. همان‌طور كه خاندان بنی‌امیه بعد از عاشورا دیگر خواب خوش نداشتند و نهایتاً با شعار خونخواهى عاشورا و اهل‌بیت پیامبر، سرنگون شدند. خلفای بعد هم پس از شهادت امام رضا همین مسیر را رفتند، تا این‌كه در سالیان بعد خاندان علوی آل‌بویه از گیلان با تصرف بغداد خلافت عباسی را از اقتدار انداختند و خلفا را به والی خودشان تبدیل كردند.
اكنون برای این‌كه حركت امام خوب فهم شده و تأثیرگذاریش روشن شود، ضروری است شرایط سیاسی و تعادل‌قوای آن زمان را به‌خوبی بشناسیم.
 

 
ده سال اول امامت امام‌ رضا (ع) همزمان بود با خلافت هارون الرشید. هارون الرشید دو فرزند داشت یكی محمد امین كه از یك مادر اشراف‌زاده بود و دیگر عبدالله امین كه مادرش از طبقات پا‌ئین‌تر بود، از اینرو ولعیهد هارون الرشید امین بود و توسط اشراف خاندان عباسی ‌نیز پشتیبانی می‌شد.
از همان موقع هم این دو برادر بر سر جانشینی با هم اختلاف داشتند منتهی به دلیل این‌كه هارون الرشید زنده بود، این موضوع زیاد بروز نمی‌كرد، در سال 193 هجری هارون الرشید كه به همراه مأمون در خراسان بود، مرد. وقتی خلیفه مرد، مأمون از ترس این‌كه امین وی را نكشد، در خراسان ماند و به بغداد نرفت.
اشراف عرب هم هم‌چنان كه گفتیم به دلیل امتیازات طبقاتی تمایل به امین داشتند و علیه مأمون بودند.
مأمون نه‌فقط نسب اشرافی امین را نداشت و از جانب مادر كنیز‌زاده بود، بلكه به لحاظ سیاسی هم در بنی‌عباس منزوی بود و این زمینه را برای گرایش به شیعیان كه آن موقع در استانهای شرقی پایگاه داشتند، ایجاد كرده بود.
وقتی مأمون مجبور شد در خراسان بماند، از آن‌جایی كه مردم این شهرها به اهل‌بیت گرایش داشته و علوی بودند، مأمون نیز با عوام‌فریبی خودش را علوی معرفی كرد تا بتواند در میان مردم پایگاهی دست و پا كند. به این ترتیب با كمك مهره‌هایی در خراسان به جمع آوری نیرو بر ضد امین پرداخت و خودش را خلیفه خواند و توانست لشكری آماده كرده و در جنگهايی كه با امین داشت، بالاخره در سال 198 هجری بغداد را تصرف كند و امین را بكشد.
به همین دلیل برای این‌كه از گزند خاندان بنی‌عباس كه به خونخواهى امین برخاسته بودند، در امان باشد، در بغداد كه برای او امنیت نداشت، نماند و پایتخت حكومت خود را به‌مرو كه آن موقع جزو خراسان بود، اكنون از شهرهای تركمنستان است، منتقل كرد. زیرا توانسته بود با علوی معرفی‌كردن خود در میان مردم آن سامان، پایگاهی دست و پا كند. به همین دلیل هم برای كسب مشروعیت مرتب و مستمر به امام‌ رضا در مدینه پیام می‌داد كه به‌مرو بیاید و او را ولیعهد خودش خواند. اما سوال این است كه چرا امام رضا این دعوت را پذیرفت؟
امام دو تابلو در مقابلش بود، اول این‌كه نپذیرد و مأمون را محكوم كند كه در آن صورت در تضاد بین جناحهای بنی‌عباس كه خونخواهى امین را می‌كردند، به نفع آن جناحها تمام می‌شد و در آینده این ابهام در میان مردم باقی می‌ماند كه امام، خلیفه علوی را در مقابل آن جناحها حمایت نكرد، زیرا مأمون زیر نقاب دوستی با اهل‌بیت و بر ضد دستگاه خلافت پنهان شده بود و برای مردم ماهیتش روشن نبود؟ 
 
 خوب می‌دانیم كه امام قبل از رفتن به مرو به خانواده‌اش گفت: ”این سفری بی‌بازگشت است و اگر می‌خواهید، هم‌اینك ماتم برپا كنید“، چون می‌دانست بهای آگاه شدن مردم و بی‌آینده شدن دشمن در چنین شرایطی پرداخت آن بها است. در واقع امام وقتی ناگزیر از پذیدش ولیعهدی شد‌، این ترفند دشمن را با قیمت جانش بر سر دشمن خراب كرد، از یك طرف نقاب از چهره مأمون برداشت و از طرفی شقه را در میان بنی‌عباس عمیق‌تر و دودمانشان را بی‌آینده كرد.
 
قرارداد شرایط امام رضا برای قبول ولایتعهدی
 
حضرت رضا، چهار شرط برای پذیرش ولیعهدی مأمون مشخص كرد. تنها نگاهی به این چهار شرط، نشاندهنده این است كه امام هیچ مشروعیتی به مأمون و خلافتش نداده بلكه حاكمیت او را هم نامشروع كرده است. اما متقابلاً فضای بازی را برای هرچه بیشتر آگاه كردن مردم ایجاد كرده است. شروطی كه امام رضا مكتوب فرمود و مأمون را بدان ملتزم كرد، عبارت است از:
الف- هیچ امر و نهیی صادر نخواهم كرد
ب- هیچ فتوی یا حكم قضایی نخواهم داد
ج- كسی را به‌ امارت نمی‌گمارم و كسی را عزل نمی‌كنم
د- باید از هرگونه تغییرات در وضعیتی كه برقرار است، معاف باشم
امام در سال 200 هجری از مدینه به سمت مرو حركت نمود و همان‌طور كه اشاره كردیم، قبل از حركت خانواده‌اش را به بی‌بازگشت بودن این سفر توجیه نمود. تا سال 203 كه حضرتش توسط مأمون مسموم و به شهادت رسید، 3سال زمان بود و در این 3سال مسائلی اتفاق افتاد كه مأمون را به این نتیجه رساند كه امام را به شهادت برساند!
ماجرا از همان بدو ورود امام رضا به خراسان شروع شد. وقتی حضرت به نیشابور رسید، حدود صد هزار تن! از مردم شهر برای دیدار امام و شنیدن روایاتی از پیامبر از زبان امام گرد او جمع شدند كه این خود به‌تنهايی برای دستگاه خلافت مأمون خطری جدی بود كه امام ‌رضا (ع) در میان چنین جمعی به سخنرانی پردازد و حدیث معروف به سلسله‌الذهب را به نقل از پدرانش بیان كند: ”كلمه لااله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی - شعار لا اله الا الله دژ مستحكم من است كه هركه بدان درآید، از عذابم ایمنی خواهد داشت“. روایت توسط دهها هزار نفر نوشته شد، درحالی‌كه امام سوار بود، سر را بیرون كرده و خطاب به‌ حاضران گفت: ”اما بشرطها و شروطها و انا من شروطها - این شعار مشروط به‌ شرط‌هایی است و من یكی از آن شرط‌ها هستم“. این كلام در مضمون خود مشخصاً بی‌اعتبار كردن و نامشروع كردن مأمون را نتیجه می‌داد كه خودش را خلیفه مسلمین می‌خواند.
هم‌چنین زمانی كه امام‌ رضا (ع) مردم را از تصمیم خودش برای خواندن نماز عید فطر مطابق سنت پیامبر آگاه كرد، چنان ولوله‌يى در میان مردم شهر ایجاد شد كه مأمون مجبور شد جلوی آن را بگیرد. چرا كه زیرآب خلافت مأمون را می‌زد و یك حركت اعتراضی نسبت به حاكمیت مأمون به حساب میآمد. به این ترتیب در تمامی این صحنه‌ها، امام مرز خودش را با حاكمیت مأمون بست تا به آن مشروعیت ندهد. در یك كلام اگر بخواهیم حركت امام را در یك جمله تعریف كنیم، ابن بود كه امام از شرایطی كه دشمن به وی تحمیل كرده بود، نهایت استفاده را كرد تا نقاب از چهره مأمون بردارد و او را وادار كند كه ماهیت واقعی خودش را بارز نماید. به‌رغم همه دجالگری‌ها، مأمون در سال 203 هجری امام را مسموم كرد به شهادت رساند و این البته بهايی بود كه امام برای روشن‌شدن واقعیت پرداخت. كمی بعد از شهادت امام رضا، مأمون به دلیل ترس از قیام مردم، پایتخت را به سامرا منتقل كرد كه بیشتر یك دژ نظامی بود تا یك پایتخت.
ایستادن به هر قیمت روی اصول و انعطاف در سایر موارد، این همان سنتی است كه امام رضا از خود به جای گذاشت.
یكی دیگر از وجوه كاركردهای رهبری امام رضا، نقش گسترده زنان موحّد و ازجمله خواهرشان حضرت معصومه، تحت رهبری ایشان بود.
یك زیارتگاه آباد در شهر قم وجود دارد كه معروف به‌ چهل‌اختران است. در این محل مزار حدود چهل بانو از این سلاله پاك قرار دارد. همه آنها همزمان با حضرت رضا (ع) به ‌ایران آمده بودند و نظايرشان هم در نقاط دیگر ایران و كشورهای همجوار حضور داشتند. اما چرا آنها باید در این سفر مبارزاتی خود را به امام رضا برسانند؟ یا در نزدیكی او از‌جمله در شهر قم اقامت گزینند؟ پاسخ همه این سوالات جز این نبود كه: این نسل مطهر از دختران میراث‌دار فاطمه و زينب، صرفاً امام‌زاده‌‌های عادی نبودند، بلكه كادرهای حرفه‌یی امام رضا (ع) و امامان بعدی بودند و برای این‌كه مبادا به‌واسطه هرگونه مانع و بستگی دیگری از وظایف انقلابی خود بازبمانند، از زندگی خویش مایه گذاشته، از هر عاملی كه مبارزه آنها را تحت‌الشعاع قرار می‌داد و ازجمله از ازدواج دست شسته بودند.
مردم ایران پیوسته حضرت رضاعلیه‌السلام را در ابراز مخالفت با شاهان و سلاطین جبار و ستمگر، آفتاب خراسان خوانده‌اند. راستی كه امام رضا به‌مثابه سمبل خاندان محمد و راهبر اسلام علوی و مردمی، حاكم و سلطان حقیقی دلهای مردم این سرزمین بود. و زیارت مشتاقان و دوستداران امام رضا علیه‌السلام كه طی قرنها شب و روز پروانه‌آسا گرد حرمش در طوافند، هم‌چون خاری در چشم حكام جور و ستم زمانه فرو می‌رفت.
 
 

 
خرم آن روز كه رو سوی خراسان بروم
بر در درگــــــــه آن مهرِ فروزان بروم
قدمی شوق به جــــان، دستِ دعا بردارم
قدمی اشك‌فشان، واله و گریان بروم
رسَم آنجا كه پر از ولولــــه عطر خداست
هر نفس بر در او غالیه‌جویـــــــان بروم
بوسه‌باران كنم آن درگه و آن صحن و ضریح
تا حریم حرم از شوق، پریشان بروم
بازوان را گـــره پنجره سازم چــــو دخیل
دست بر حلقه در كوبم و نالان بروم
گویمش ای گل خورشید جهانتاب بتاب!
بر دلم تا ز درت گرم و گدازان بروم
 
 
+ نوشته شده توسط علی در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت 23:59 |

حمله به کروبی در نمایشگاه مطبوعات

مهدی کروبی یکی از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری دهم طی دیداری از نمایشگاه مطبوعات در مصلای تهران مورد حمله اوباش هوادار احمدی نژاد که در قالب نمایندگان خبرگزاری های رسمی همچون فارس و برنا مشغول به کار بودند، قرار گرفت و از ناحیه سر جراحتی سطحی برداشت. مقاومت در مقابل کودتا لازمه اش پرداخت بهائی است که آقای کروبی بنا به ادعای خود حاضر به پرداخت آن هستند و همچنین حضور رهبری یک جریان سیاسی مقاوم در صحنه خود قوت قلبی برای هواداران آن تا در ادامه راه با عزم و اراده هر چه بیشتر گام بردارند. اما جای این سوال باقی است که چگونه اراذل و اوباش در پوش خبرنگار و یا هر عنوان دیگری اجازه می یابند به رهبران جبهه اصلاحات حمله کرده و همچون تعرضی که به آقایان موسوی و خاتمی در راهپیمائی روز قدس صورت گرفت، هر روز در ادامه مسیر خود جسورتر گردند. آیا آقایان در تلاشند که از خود اسطوره ای نزد هواداران خود بسازند یا نه ضعف کار در جای دیگری است؟

تا آنجا که نگارنده بخاطر دارد، رهبران جبهه اصلاحات با توجه به تجارب تاریخی به عمد تلاش دارند تا از هرگونه اسطوره سازی از خود جلوگیری بعمل آورند. خسارات وارده از اسطوره سازی چنان جامعه ایران را به ورطه انحراف و سستی کشانده که باید به هر قیمتی به جامعه آموخت قهرمان واقعی فقط خود توده ها هستند و لاغیر. دمیدن در "کیش شخصیت" نه تنها باعث بت سازی و رواج فرهنگ تملق و دامن زدن به هزاران زیان برآمده از آن می شود بلکه "ایفای نقش" خود در تاریخ را از توده ها ستانده و به کسی می سپارد که قدرت او محدود و درکش از واقعیات تاریخی به همان اندازه محدودتر می باشد. 

چنان دوستان این واقعیت را امروز در جامعه با گوش و پوست خود درک می کنند که نگارنده را از ذکر مثال بی نیاز می سازد. اما مشکل در کجاست که جبهه مقاومتی که در قالب جنبش سبز نمایندگی می شود اینچنین مورد حمله اوباش واقع شده و زمینه را برای بروز حوادثی چنین ناگوار فراهم می آورد؟

نگارنده بارها این ضعف جنبش سبز را در قالب بحث های مختلف به چالش کشیده است و بعنوان یک درد اشنا که بیش از سی و اندی سال از عمر خود را صرف کار سیاسی کرده است، پرداختن به این مشکل که امروزه به یک عارضه و معضل در جنبش سبز تبدیل شده است را از اهم وظایف رهبران جنبش سبز می داند. دیدارهای سنتی آقایانی که عنوان سران جبهه اصلاحات را یدک می کشند چاره معضلی نیست که به بزرگترین نقصان جبهه سبز و پاشنه آشیل ضرباتی که به آن وارد می شود تبدیل شده است. چاره کار در ایجاد جبهه واحد و تشکیلاتی است که در قالب آن تمامی ظرفیتهای مبارزاتی جبهه سبز سازماندهی شده و هر حضوری را با ساز و کارهای تشکیلاتی پیوند زده و از ضربه پذیری جبهه مقاومت علیه کودتا می کاهد و در معادله قوا دشمن را به عقب نشینی واداشته و جبهه مقاومت را قدم به قدم به جلو می راند. این بحثی بغایت ساده است که در دنیای امروز رسیدن به هر هدفی لازمه اش ایجاد فالب و ظرف ممکن برای به رسیدن به آرمان مورد نظر است. این مثال را حتی می توان برای یک عمل جراحی ساده هم بکار برد که "تیم جراحی" از متخصص بیهوشی تا دکتری که وظیفه عمل را بعهده دارد و پزشک همراه و جانشین و نرس و خدمه اتاق عمل که زمینه عمل را ایجاد کرده اند و ابزار لازم را در اختیار پزشک جراح قرار می دهند، دست به دست هم داده تا زمینه موفقیت آمیز بودن یک عمل جراحی ساده را فراهم آورند تا چه رسد شما بخواهید غول سیاه استبداد که ریشه در اعماق تاریخ آنهم قدمتی ۱۴۰۰ ساله دارد را با بیانیه هر چند وقت یکبار و مصاحبه ویدئوئی و یا هر فرد یک ستاد که حتی در قالب مبارزات انتخاباتی کارائی لازم را نداشت  بخواهید با کودتاچیان سازمان داده شده مبارزه کنید و احقاق حق نمائید.

شاید دوستان بگویند که جبهه اصلاحاتی که تشکل درستی ندارد اینهمه ضربه به آن وارد آمده ، در صورتیکه متشکل شود چه خساراتی بر ان وارد نخواهد آمد. جواب من به دوستان این است این هنر رهبری جریان است که با تمهیدات و ساز و کارهائی که می اندیشد از ضربه پذیری جبهه مقاومت بکاهد اولین راهکار بنا به تجربیات تاریخی ایجاد تشکل و تشکیلات است. نیاز نیست که اعضای چنین تشکیلاتی با اسم و رسم به جامعه معرفی شوند بلکه مهم ایجاد چنین تشکل و تقسیم کار بین اعضای آن است. این واقعیتی است انکارناپذیر که رهبران مقاومت از سنینی بالا برخوردار که این از تحرک و جابجائی بموقوع و در نهایت ریسک پذیری آنها می کاهد. این واقعیتی است که جبهه مقابل به آن اشراف دارد و با ایجاد انواع و اقسام موانع امنیتی می کوشد از تحرک جبهه مقاومت بکاهد. اگر تشکلی وجود داشت این تشکیلات می توانست حضور رهبران جنبش در صحنه را بلحاظ امنیتی تضمین نموده و از ضربه پذیری آن جلوگیری کند. جبهه اصلاحات باید قبل از همه در درون خود از مرامنامه و مانیفستی  برخوردار گردد که حول محور ان بتواند اساسنامه ی تشکیلاتی را اجرائی نماید که راههای رسیدن به آرمان مورد نظر را به بهترین شیوه و در نهایت، پرداخت کمترین بها هموار سازد. اکنون بیش از ۴ ماه است که از انتخابات گذشته و یاران جبهه مقاومت در زندان بسر می برند و آقایان هنوز به هیچ اتحاد عملی در برخورد با دادگاههای فرمایشی و مقابله با احکام خودسرانه دست نیافته اند و کماکان به دیدارهای هر چند هفته یکبار بین خود بسنده می کنند و جملاتی کلی در پس این دیدارها گفته می شود که هیچکدام بعنوان راه کار لازم برای برون رفت از اوضاع کنونی نمی باشد. 

تاریخ ایران گواه است که مردم هم نمی توانند برای مدت طولانی در صحنه باقی بمانند. انرژی و پتانسیل مبارزاتی آنها باید در قالب تشکیلاتی که اساس کار خود را بر نیروهای جوان و فرهیخته جامعه که از قدرت تحرک و انعطاف و ریسک پذیری برخوردارند بنا نهاده، سازماندهی شود. هزاران کارناکرده تا امروز در مقابل رهبران جنبش سبز است که متاسفانه در تلاش نیستند که گامی اساسی در راستای اجرائی کردن آنها بردارند.

خانواده های زندانیان سیاسی طی اقدامی بغایت درست اعلام کرده اند که بعد از این در برابر تعرض جبهه مخالف سکوت اختیار نخواهد کرد. علیرغم تاخیر در اعلام این مواضع باید به سمت اجرائی نمودن این بیانیه گام برداشت که در کنار تظاهرات اعتراضی، اعتصاب غذا را در دستور کار خود قرار داده است. این یک راهکار است. با صدها راهکار ممکن دیگر می توان ابتکار عمل را در صحنه در دست گرفت و ارتجاعی که از بنیانی سست و مرصوص برخوردار است به عقب راند. نباید مرعوب تعرضات اراذل و اوباشی گردید که تنها بریدن گلو و تجاوز و شکنجه را آموخته اند. ایجاد تشکیلات مناسب می تواند این حربه را از جبهه مقابل گرفته و آن را کند و در نهایت بی اثر سازد. با این دید به استقبال تظاهرات سیزده آبان می رویم.

رجا واثق دارد که  در پس تمامی فراز و نشیبها، این ملت ایران خواهد بود که شاهد پیروزی را در آغوش خواهد کشید. این پیام تکامل و توحید و تاریخ  و وعده الهی است که نصرت پایدار را در پس صبر و استقامت بر بندگان خود نوید داده است. زمان را در یابیم. تاریخ ایران در حال ورق خوردن است. ارتجاع رفتنی است و شما سلحشوران شایسته پیروزی. در قیام به وظایف تاریخی خود از یکدیگر پیشی گیریم. این تنها رقابتی است سازنده که همه ما در آن پیروز خواهیم بود. اینچنین باد 

توضیح: دوستان بحث بعدی ما درباره طرح هدفمند کردن یارانه ها (بقول امام جمعه موقت تهران آقای صدیقی، رایانه ها!!) حواهد بود تحت عنوان:" از طرح <<تعدیل اقتصادی>> آقای هاشی تا <<طرح هدفمند کردن یارانه ها>> آقای احمدی نژاد". بحثی صرفا علمی و اقتصادی. لطفا همکاری نمائید. از طرز بیان این طرح توسط آقای صدیقی حدس بزنید که چه خواهد شد و چه متخصصینی مجری طرح مذکور هستند.

+ نوشته شده توسط علی در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت 13:9 |

راز اینهمه خرج کردن در فوتبال غیرحرفه ای و دولتی ایران در چیست؟

دوستان حتما در جریان هستند که پول هنگفتی هر ساله در فوتبال دولتی ایران خرج می شود اما با وجود اینهمه هزینه فوتبال در ایران بنا به گفته کارشناسان همچون سایر عرصه های ورزشی در حال پس رفت است. چرا؟

حدود ده سال پیش فردی در راس فدراسیون فوتبال قرار گرفت که به لطف مدیریتش علیرغم اینکه خود از جنس فوتبالی نبود اما توانست مصدر خدماتی به ورزش فوتبال در کشور باشد. ساختن کمپ اردوهای تیم ملی و پایه گذاری لیگ حرفه ای بهمراه سپردن کار به نیروهای متخصص از خدمات او بود.

آقای صفائی فراهانی امروز به جرم "تخصص" و بها دان به آن و صریح الهجه بودن در زندان دولت کودتاست و دارد تقاص خدماتی را که به ورزش فوتبال و همچنین دیگر عرصه های مدیریتی کرد پس می دهد. همان بهائی که شهردار سابق تهران کرباسچی پرداخت ولی در میانه راه متاسفانه کم آورد. امیدواریم که این راه توسط آقای صفائی فراهانی و یارانشان به تمام و کمال پیگیری شود چرا که نتیجه آن به بهائی که پرداخت می شود، می ارزد. اما فوتبال امروزی که در ایران جریان دارد خواسته و آمال آن فرد مدبر بود؟

همگان بخوبی مطلعند فوتبال حرفه ای تنها در چارچوب فعالیت های بخش خصوصی و واگذاری آن به افرادی که به این ورزش علاقمند هستند، امکان پذیر است. فوتبال ما هم همچون سایر عرصه های مدیریتی دچار سیکل معیوب می باشد. افراد امنیتی و زندانبانها و شکنجه گران  دهه ۶۰ که شاگردان لاجوردی بودند در قالب حاج عباس و حاج حبیب و حاج مهدی و سلسله حاجیان دیگر بعلت فقدان عنصر "تخصص" در سپردن پستهای کلیدی به آنها، برای کنترل جوانان کشور و علاقمندی آنان به ورزش پرهیجان فوتبال به جان فوتبال بی رمق کشور انداخته شده اند و چنان بلبشو بازاری در این عرصه ایجاد کرده اند که مجبورند هر چند ماه یکبار این حاجیان خدمتگزار را تعویض نموده تا شاید مرهمی بر دردی گذاشته شود که با ندانم کاری این حاج آقاهای پیشانی سوخته بر ورزش فوتبال کشور وارد آمده است.

در لیگ دسته برتر کشور ۱۸ تیم فوتبال فعالیت دارند که یا از مدیران دولتی برخوردارند و یا تحت نظر سازمانهای نظامی فعالیت می کنند و یا وابسته به نهادهای اقتصادی و صنعتی هستند که اکثریت قریب به اتفاق آنها وابسته به نهادهای امنیتی و نظامی همچون سپاه پاسداران هستند. اگر سرانگشتی محاسبه کنیم هر تیم از مربی تا بازیکن حداقل دارای ۲۷ نفر کادر است که اگر متوسط حقوق سالانه افراد را ۲۰۰ میلیون تومان حساب کنیم (رقم واقعی بسیار بسیار بیشتر از این مبلغ می باشد) هر تیم باید سالانه فقط ۵ میلیارد و ۴۰۰ میلیون تومان هزینه بازیکن و مربی و کمک مربی کند و به همین مقدار هم دارای هزینه مدیریتی و اردوئی و امکاناتی همچون پرداخت بهای بلیت برای پرواز به شهرهای مختلف و هزینه هتل و اردوها در کنار پاداش ها می باشد که البته رقم واقعی بیش از مقدار محاسبه شده توسط نگارنده است. اگر مبلغ ۱۱۰ میلیارد تومان را ضربدر ۱۸ نموده به رقم نجومی ۲۰۰۰ میلیارد تومان می رسیم که معادل است با بودجه سالانه بیش از ۳۰ کشور آفریقائی همچون سومالی و سودان و سایر کشورهائی همچون بورکینافاسو که توسط وزیرامور خارجه سابق ایران آقای دکتر ولایتی کشف شده اند!!. دستاورد اینهمه هزینه آنهم فقط برای لیگ برتر چه می باشد؟ جالب توجه اینکه اکثر این تیمها از داشتن یک زمین تمرینی مناسب محروم بوده و فاقد امکانات زیربنائی برای یک ورزش حرفه ای می باشند.

به یمن این هزینه فرزند بیسواد فلان لحاف دوز اهل مشهد (قصد جسارت به شغل و کار کسی را نداشته و صرفا در عالم مثال می باشد) بیکباره سوار ماشین ۲۰۰ میلیون تومانی آخرین مدل شده و با داشتن چند موبایل بر عالم و آدم فخر می فروشد و مبلغ فرهنگی است بغایت منحط و خلاف تمامی ارزشهای اخلاقی و انسانی و جوانان یک کشور باید این چنین موجوداتی را الگوی خود قرار داده تا به یمن سرسپردگی این افراد به حاج عباس و حاج مهدی جلب هر آلودگی شوند الا اینکه بفکر سیاست و عوامل عقب ماندگی کشور باشند تا در این میان مبادا آسیبی بر عمود خیمه انقلاب و رئیس جمهور محبوب و مردمی و سایر عوامل ریز و درشت دخیل در قدرت وارد آید و صدائی به اعتراض و ابراز وجود برخیزد. و در این میان حتی تیم ملی فوتبال عاجز است که از مرحله مقدماتی جام جهانی عبور کند کاری که همین تیمهای آفریقائی که بودجه فدراسیون آنها به اندازه یک تیم فوتبال از دسته دوم ایران نیست نیز قادر به انجام آن در سایه سپردن کار به اهل فن و کاردان هستند. براستی درد تا کجاست؟ و سوال اینکه اگر این مبلغ هزینه شده در فوتبال کشور صرف زیر ساخت های اقتصادی و صنعتی و تولیدی برای اشتغال می شد نمی توانست از میزان نارضایتی های عمومی بکاهد؟ و همان نتیجه ای بدست آید که تئوریسین های امنیتی به دنبال آن هستند یا اینکه خانه از پای بست چنان ویران است که خواجه کماکان ترجیح می دهد بدنبال ترمیم خلا ها و شکافهای امنیتی از طریق توسل به فوتبال و جنگهای حیدر نعمتی در آن باشد.

 

توضیح: بعد از نوشتن مطلب حاضر بخشی از آثار سو مدیریت حاج عباس در باشگاه پرسپولیس توسط حاج حبیب سرپرست موقت باشگاه افشا شده است. از قراداد ترکمنچای بازیکنان برزیلی و قرارداد کلینیک باشگاه تا دهها مسائل ریز و درشت دیگر. توسط همین حاج عباس امثال کریمی و پژمان نوری از باشگاه پرسپولیس رانده شدند و در نقطه مقابل چه کسانی با چه رقمهای نجومی و با چه کیفیتی جانشین آنها شده اند. در تیم مقابل هم نه اینکه وضعیت بهتر باشد. به اندازه کافی هم در آنجا حاج علی فتح ا... زاده و مدیران گذشته و فعلی از جمله حاج واعظ عضو موتلفه گند زده اند. خدایا سایه این حاجی ها از مدیریت کشور ما کم کن. یا رب العالمین.  

+ نوشته شده توسط علی در جمعه یکم آبان 1388 و ساعت 12:21 |

به دور دوم کشیده شدن انتخابات ریاست جمهوری افغانستان و تکلیف تبریک احمدی نژاد به کرزای

بنا به گزارش خبرگزاریهای مختلف با ابطال تعدادی از صندوق های انتخاباتی در افغانستان، تکلیف انتخابات ریاست جمهوری در آن کشور به دور دوم کشید. حال معلوم نیست تکلیف تبریک رئیس جمهور کودتا در ایران به حامد کرزای چه می شود؟.

بعد از اعلام نتایج اولیه انتخابات در افغانستان، احمدی نژاد با ذوق زدگی تمام، انتخاب حامد کرزای را به او تبریک گفت. شاید بدینوسیله می خواسته ادای رهبری را در بیاورد که بعد از انتخابات تقلب آمیز ۲۲ حرداد گذشته بالفور و پیش از تائید انتخابات توسط ناظرین انتخاباتی، انتخاب مجدد احمدی نژاد را به او تبریک گفت. البته این آرزوئی است که او در سر می پروراند و شاید خواسته بگوید در تحمیلی بودن خود به اراده ملتی او تنها نیست و در همسایگی ما هم فردی همچون او یافت می شود. اما مقصود هر چه باشد این عمل احمدی نژاد تعجب تمامی محافل سیاسی را بر انگیخت و همگان از یک گاف سیاسی دیگر از سوی احمدی نژاد بعد از جریاناتی همچون هاله نور و ....  سخن گفتند.

اما ابطال انتخابات سراپا تقلب در افغانستان این واقعیت را باردیگر در اذهان عمومی مطرح نمود که تفاوت بین ناظرین بین المللی و هیئت نظارت کننده انتخابات در ایران که خود یک پای حمایت از کاندیدای خاص می باشند تا کجاست. تا شورای نگهبان و فردی بنام جنتی و عباسعلی کدخدائی و دیگرانی همچون آنها بر انتخابات در ایران نظارت دارند صحبت از انتخاب و انتخابات در ایران حرفی بغایت پرت و بی ربط می باشد. زمانی می توان از انتخابات آزاد در ایران صحبت نمود که از ولایت فقیه و ارگانهائی همچون شورای نگهبان خبری نباشد. و این تاسف تاریخی را یادآور می شود که افغانستان بلازده و گرفتار جنگ خانگی حداقل در مقوله انتخابات هزاران قدم از ایران جلوتر است.

اگر حامد کرزای بیکباره به مردم افغانستان تحمیل شد و برای انتخاب مجدد خود با توجه به بافت ایلی و قومی و قبیله ای افغانستان با خرید سران قبائل تلاش نمود که خواست و اراده خود را بر مردم افغانستان و رای آنها تحمیل نماید اما این انتخابات علیرغم تمامی حرف و حدیثها و شباهت عجیب با تقلبات انتخاباتی در ایران همچون نوشته شدن آرا با یک قلم و یک دستخط و تا پیدا شدن صندوق های انتخاباتی در محل های پرت و خارج از نظارت ناظرین انتخاباتی از چنان نظارت بین المللی عادلانه و بیطرفانه ای برخوردار بود که توانست رای صائب خود را در کشوری گرفتار تعصبات قومی و قبیله گی بر رای مرجع تحمیل کند. دیگر نه انگلیس مجبور شد به خود زحمت داده تا ماموری از اینتجلنت سرویس را به افغانستان اعزام دارد که "ندا"ی افغانستان را به قتل برساند و آن را بر عهده بسیجیان بیگناه افغانستان بگذارد !! و نه کهریزکی از پی اعتراضات مسالمت آمیز مردم افغانستان به نتایج انتخابات سربرآورد که در آن به زن و مرد بطور مساوات و عادلانه تجاوز شود که رای آنها بدینوسیله بازگردانده شود و نه از رادان خبری بود و نه احمدی مقدم و طائب و قاضی مرتضوی و در التهاب قراردادن جامعه برای تحمیل رای و نظر خود و نه از اغتشاشگر خواندن توده مردم خبری بود و نه از دستگیری شبانه و نه به رگبار بستن مردم معترض از بالای بام یک پایگاه بسیج. و نه از انقلاب مخملی صحبت بود و نه از برنامه ریزی دشمن برای ایجاد آشوب و بلوا در پی انتخابات و در یک کلام حاکمیت عقلانیت را بر تعصب و جهل و دروغ و خرافات و تقلب و شکنجه و دادگاههای نمایشی را در افغانستان عقب مانده بنمایش گذاشت.

فقط باید گفت امیدواریم روزی برسد که مردم ما هم بتوانند با نظارت ناظرین بیطرف رای خود را به صندوق اندازند و در پی آن نه تحت تعقیب قرار گیرند و نه جوانان آن در کوچه و خیابان برای احیای رای خود به رگبار بسته شوند و نه در کهریزک به آنها تجاوز شود و نه از دادگاههای فله ای و نمایشی خبر باشد. بازهم در یک کلام عقلانیت و منطق حاکم بر نظر مرجع و جهل و تقلب و خرافات باشد.  این انتظار زیادی نیست. اما تحقق همین آرزوی ساده به هزار دلیل در زیر چتر حاکمیت جمهوری اسلامی امری است محال و نشدنی. چرا که ما در ایران مرجعی داریم که نظر او بر نظر توده ها اعلم است و مرجح و باید سخت مواظب آن باشیم تا مبادا به کشور ما آسیبی برسد. یاللعجب!!

+ نوشته شده توسط علی در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 و ساعت 13:16 |

حوادث ماههای اخیر و لزوم درس آموزی از آن

در پی انتخابات رباست جمهوری دهم و اتفاقات پس از آن، نخبگان جامعه مجبور شدند تا به یک بازبینی از گذشته ای نه چندان دور دست زنند. حوادثی که عده ای عمد داشتند از کنار آن بگذرند تا مبادا یادگار گرانسنگ امام دچار کمترین شائبه ای شود. حضور مجدد آیت ا... العظمی منتظری در صحنه سیاسی کشور و موضعگیری های منطقی ایشان در روند حوادث، باعث گردید خود به اعلام موضع درباره حوادث سی سال گذشته شوند.

 آقای عطاا... مهاجرانی وزیر ارشاد اصلاحات از پیشگامان در این مسیر بود. آقای مهاجرانی در ابتدا مواضع خود و دوستانش را درباره مهندس بازرگان و دولت موقت او، به چالش کشید و آن را اقدامی نابخردانه و ناشی از احساسات انقلابی و رمانتیک حاکم بر انقلاب در دهه اول آن دانست. ایشان در گام بعدی با تحسین عملکرد کنونی آیت ا... منتظری، برکناری او از نیابت رهبری در پی اعتراضات به اعدامهای دستجمعی سال ۵۷ را مورد انتقاد قرار داد و بدرستی اعلام نمود که تمامی نخبگانی که به آن اعدامها تمکین کرده بودند دچار یک اشتباه تاریخی شدند.

سیر دیالتیکی تاریخ  و سلسله وار بودن حوادث بما می آموزد که حوادث گذشته بخشی از پازل تاریخ معاصر ایران است که نمی توان بطور دلبخواهی بخشی از آن را به بوته فراموشی سپرد. آنچه که ما امروز بصورت تکامل یافته شاهدش هستیم از عقبه و پیشینه ای برخوردار است که ناچاریم در مقابل آن اعلام موضع کنیم. نمی توانیم از جنایت کهریزک بگوییم اما از جنایات سالهای ۶۰ به عمد درز گرفته و آن را  مربوط به گذشته بدانیم.

بسیاری از دوستان اصلاح طلب و جنبش سبز هنوز از تاریخ ناموخته اند و هنوز دامن خود از آنچه که خود نیز در آن بسهم خود دست داشته اند، پاک ننموده اند. اما آنها نیز به ناچار مجبور خواهند شد در مقابل آن اعلام موضع کنند. همانطوریکه بسیاری از این آقایان امروز به ناچار مجبور می شوند به آیت ا... منتظری نامه نوشته و خواهان اعلام موضع او شوند.

واقعیت این است که در فضای  انقلابی بعد از قیام سال ۵۷ عده ای وارد عرصه سیاسی کشور شدند و عهده دار پستهای کلیدی گردیدند که از جایگاه با ثباتی در دیدگاهها و عقاید خود برخوردار نبودند و خود منشا بسیاری از انحرافات و قانون گریزی در کشور شدند.

روند حوادث همه را به سمت جایگاه حقیقی خود هل داد. و طیف بندی های جدید حاصل این تغییر و تحولات است. عده ای که امروز در قدرت قرار دارند بطور خودبخودی این جایگاه را اشغال نکرده اند. روند طبیعی حرکت آنان، نقش کودتاچی و در مقابل خواست و اراده ملت را قرار گرفتن را برای آنها رقم زد و اصلاح طلبان رانده شده از حاکمیت علیرغم تمامی تلاشی که روند حرکت نظامی بنام جمهوری اسلامی داشتند به ناچار از حاکمیت رانده شده و از این موقعیت تاریخی برخوردار گردیدند که علیرغم رنج و سختی و زندان و شکنجه، دامن محبت ملت خود را گرفته و از چتر حمایتی آنها برخوردار شوند اما این جایگاه تا زمانیکه این دوستان حساب خود را با گذشته به تمام و کمال تسویه ننمایند از ثبات لازم برخوردار نخواهد بود.

دوستانی که از یادگار گرانسنگ دم می زنند باید بدانند که هیچ یادگار گرانسنگی را نمی توان با اعدام و شکنجه و تجاوز حفظ نمود و به بقای آن تدام بخشید. این واقعیتی است که در آینده ای نه چندان دور به دوستانی از این طیف تحمیل خواهد شد و آنها را وادار خواهد ساخت که همچون آقایان منتظری و مهاجرانی قاطعانه گذشته را نقد نمایند و خوش نامی ابدی را بر مقام زوال پذیر دنیایی مرجح دانسته و به وظیفه تاریخی خود عمل نمایند.

+ نوشته شده توسط علی در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 و ساعت 15:1 |